ایجاد گرایش به خیر باید در سنین کودکی صورت گیرد!

ما در زمانه ای زندگی می کنیم که ارتباط گیری و عضوگیری در این جامعه بسیار سهل و آسان هست. اگر ما جامعه مخاطب خودتان را رها بکنید و از حیث بار حکمی و فلسفی در هر سطحی که ممکن است نتوانیم اینها را به اقناع و باور برسانیم، نیروی رقیبی وجود دارد که به راحتی می تواند مخاطب ما را جذب خودش کند. لذا باید مراقب از دست دادن مخاطب خودمان و مراقب از دست دادن میدان استراتژیک خودمان باشیم.

امروزه برای بسیاری از کشورهای پیشرفته مادی به اثبات رسیده است که برای پرورش قوه قضاوت صحیح و ایجاد مهارت های استدلالی باید از سنین کودکی، به کودکان فلسفه آموخت آن هم در قالب ادبیات داستانی، تا برای آنها قابل فهم باشد و آنها را به تفکر و تعمق وا دارد. با این حال، علی رغم اینکه بسترهای لازم برای آموزش فلسفه در تمدن اسلامی ما وجود دارد و مبانی دینی دائماً انسان را به تفکر و تعمق دعوت می کنند، در مقایسه با کشورهای پیشرفته مادی دنیا عقب تر ایستاده ایم! تصورات غلطی که فلسفه برای کودکان را لازم نمی دانند، همانطور که مقام معظم رهبری اشاره فرمودند: برخی تصور می کنند فلسفه به معنای یک چیز قلمبه سلمبه ای است که یک عده در سنین بالا به آن توجه می کنند، از موانع عمده عدم رشد نگاه فلسفی و تفکر آمیز بوده است.

لذا فرراسیدن روز ادبیات کودک و نوجوان بهانه ای را فراهم نمود تا برای درک بهتر از مفهوم فلسفه برای کودکان و آشنایی با مزایای این نوع از آموزش گفتگویی با حجت الاسلام احمد غفاری، استاد فلسفه، داشته باشیم که در ادامه می آید:

بصیرت: منظور از فلسفه برای کودکان چیست؟ فلسفه ما برای آموزش به کودکان چه نواقصی دارد؟

در تاریخ حکمت اسلامی مواجه با یک شیوه خاص نگارشی و گویشی در میان حکمای مسلمان هستیم، این شیوه برگرفته از شیوه حکمای یونان است که اعتقاد راسخی بر عدم انتشار مباحث حکمی در میان عموم مردم داشتند. منشأ این اعتقاد هم این است که مباحث حکمی برای طبقه حکما است و حکما طبقه افضل و ارشد جامعه هستند و در دسترس قرار گرفتن حکمت برای عموم مردم باعث آفت خیزی در بین مردم می شود. این عقیده سبب شده است که خصیصه دشوارنویسی و دشوارگویی در میان فلاسفه به یک شیوه تبدیل شود تا جایی که حتی برخی از فلاسفه بزرگ یونانی امثال فیثاغورث، اساساً چیزی فراتر از دشوارنویسی که رمزنویسی را به عنوان شیوه متمایز در میان علوم برای گزارش مباحث فلسفی انتخاب کردند، که هنوز که هنوز است بعضی از این رمزهای منتخب توسط فیثاغورث رمزگشایی نشده اند و منظور فیثاغورث از عباراتش هنوز معلوم نشده است. این شیوه دشوارنویسی در فلسفه اسلامی هم مشاهده می شود. لکن به نظر می رسد که این خصیصه زمانه و روزگار این فلاسفه است. واقعاً تاریخی که بر فیلسوفان مسلمان گذشت، تاریخ دردناکی است و نشان دهنده عدم اقبال حکمای آن روزگار و دولتمردان جوامع به سوی حکمت و فلسفه است، اما امروز در جامعه ای زندگی می کنیم که در رأس آن جامعه یک حکیم حکومت می کند و بحمدالله تأکیدات مقام معظم رهبری به سمت فلسفه سبب این شده که موسسات فلسفی گسترش پیدا کنند. لذا این فرصت بسیار مناسبی است که در گسترش اندیشه های فلسفی جمهوری اسلامی کار شود.

نکته دومی که اینجا وجود دارد و نباید از آن غافل شد، توجه به اندیشه های فلسفی رقیب است. ما در زمانه ای زندگی می کنیم که ارتباط گیری و عضوگیری در این جامعه بسیار سهل و آسان هست. اگر ما جامعه مخاطب خودتان را رها بکنید و از حیث بار حکمی و فلسفی در هر سطحی که ممکن است نتوانیم اینها را به اقناع و باور برسانیم، نیروی رقیبی وجود دارد که به راحتی می تواند مخاطب ما را جذب خودش کند. لذا باید مراقب از دست دادن مخاطب خودمان و مراقب از دست دادن میدان استراتژیک خودمان باشیم.

ایجاد گرایش به خیر باید در سنین کودکی صورت بگیرد

بصیرت: هدف از توجه به فلسفه کودک چیست؟ چه آثار و مزایایی می تواند داشته باشد؟

منشأ طرح مسئله فلسفه برای کودک، که البته طرح این مسئله مانند طرح بسیاری از مباحث دیگر ناشی از توجه ویژه رهبر معظم انقلاب به این موضوع است، ناشی از این نکته می باشد که گستراندن تفکر به همه سنین، از جمله سن کودک که در اصطلاح روانشناسی مابین 7 تا 11 سال است، اهمیت ویژه ای دارد. اگر ما بتوانیم گستره این دانش را به همه سنین بسط دهیم و همه سنین را با چالش های علمی موجود در این دانش درگیر کنیم، این درگیری ذهن با مباحث عمیقی مانند جایگاه انسان در هستی، جایگاه جهان و مکانیزم ارتباطی میان جهان و خالق، اساساً تصویر دقیق از مفهوم خالق می تواند در عمق بخشی به آنچه که در آینده از این کودک قابل توقع است یاری برساند. مثلاً ما در آینده توقع داریم که کودک وقتی به سنین نوجوانی رسید، یا به سن جوانی رسید، از او رفتارهای مناسبی ببینیم و نه تنها در جامعه، بلکه در زندگی شخصی خودش خانواده موفقی داشته باشد. ما باید توجه کنیم که اساساً رفتار یک جوان و یا نوجوان معلول باور و گرایش آن هست. و باورها و گرایش های یک انسان در سنین کودکی او عمدتاً شکل می گیرند. من در اینجا به یک روایتی اشاره کنم از یکی از حضرات معصومین که فرمودند: راوی از ما می پرسد ما در سنین کودکی چه نوع رفتاری را با کودک داشته باشیم؟ امام می فرمایند که کودک را در سنین کودکی عادت به خیر بدهید. این نکته بسیار مهم است و می خواهد یک آموزه ای را به ما منتقل کند مبنی بر اینکه کودک در سن تعلیم و تعلم آنچنانی مرتبط با سنین بالا نیست. اما سن کودک سنی است که می توان در این سن گرایشات او را مورد تحریک قرار داد و می شود او را عادت به خیر داد. هرچند ما نتوانیم عمق مباحث فلسفی را به کودک منتقل کنیم ولی می توانیم گرایشات او را، که این گرایشات مبتنی بر فطرت پاکی است که در این کودک وجود دارد به سمت خیر متمایل کنیم. این درباره کودک بسیار آسان است و در آینده هم در رفتارهای او و در کنش هایی که مورد توقع جامعه است تأثیر می گذارد.

ایجاد گرایش به خیر باید در سنین کودکی صورت بگیرد

بصیرت: مهم ترین شباهت برنامه فلسفه برای کودکان و تعالیم اسلامی دعوت به تفکر و تعمق است در این باره بیشتر توضیح دهید.

ببینید همه ما در یک لایه ای از زندگی مشترک هستیم، که آن لایه ارتباط با طبیعت است. همگی با طبیعت و ظاهر آن ارتباط داریم چه کودک ما، چه نوجوان ما و چه جوان ما، در هر سنی، در هر نژادی و در هر جنسی. لکن عبور از این ظاهر و تعمق در لایه باطنی این ظاهر، به عنوان مثال تبیین کلیدواژه خالق، نکته ای است که به نظر می رسد در نوع نگاه به کل چیدمان این زندگی تأثیرگذار است. کودکی که علاوه بر ارتباط با ظاهر طبیعت با آیین و کلیدواژه های فلسفی مرتبط با این طبیعت ارتباط برقرار می کند، نه تنها زندگی او طراوت خودش را از دست نمی دهد، بلکه زنده و پویا می شود. برخلاف تصور برخی که می گویند مباحث فلسفی زندگی را خشک می کند، به هیچ وجه اینگونه نیست. من معتقدم نه تنها طراوت را از بین نمی برد، بلکه یک زیبایی متفاوتی را برای کودک ترسیم خواهد کرد و سبب خواهد شد که لذتی که کودک از این زندگی می برد لذت عمیق تری باشد. در ادبیات دینی ما مشاهده می کنیم که توصیه بر این شده که سنین ایجاد گرایش و سنین تعلیم و تعلم از سنین پایین است. در سنت قدیم ما، وقتی علمای خودمان را بازشناسی می کنیم می بینیم که از سنین 6 سالگی یا از سنین 7 سالگی آغاز ورود به مکتب خانه های قدیم بوده است. کودکان از این سن باید ورود به مکتب خانه هایی کنند که در این مکتب خانه ها اولین آموزه هایی که به آنها داده می شد، آموزه های تنیده در حکمت بود؛ یعنی اگر در مباحث حکمت به طور خالص هم درسی ارائه نمی شد، مباحثی آمیخته با حکمت تقدیم کودکان در این سنین می شد. لذا به نظر می رسید توجه به سیره مسلم در بین دانشمندان اسلامی و توجه به سیره قطعی حضرات معصومین و توصیه های آنها برای اینکه سنین کودکی نباید مورد غفلت قرار بگیرد و اینکه و تعلیم و تعلم و به خصوص ایجاد گرایش باید در همین سنین باشد، می تواند ما را متوجه اشتباهی که امروز در آن واقع هستیم کند و متقاعد کند که در تعلیم و تعلم فلسفی کمی با تأخیر مواجه هستیم و باید این اشتباه را جبران کنیم.

ایجاد گرایش به خیر باید در سنین کودکی صورت بگیرد

بصیرت: سهم مفاهیم فلسفی در ادبیات داستانی کودکان ایران چقدر است؟

من فکر می کنم در تاریخ معاصر ما یک اشتباهی در حال رخ دادن است، و آن دور شدن از مفاهیم مهم و کلیدواژه های مهم فلسفی در ادبیات داستانی هست. ما در ادبیات داستانی سنتی خودمان و در داستانک های خیلی کوتاه و خیلی مختصری که در کتابچه های حکمای قدیم وجود داشته و متناسب با سنین مختلفی نگاشته می شده، مشاهده می کنیم که علاوه بر اینکه آن ظرافت داستانی متن محفوظ است، کلیدواژه های زیبای حکمی، اخلاقی و عرفانی محفوظ بوده است. مفاهیمی مثل صبر یا احترام یا مفاهیمی مثل نحوه ارتباط با طبیعت، جانداری طبیعت، هوشیاری طبیعت یا مفاهیمی مثل ارتباط با خالق اینها در داستانک های ما محفوظ است. در اشعار قدیم ما هم مخصوصاً اشعاری که توسط برخی از سراینده های ما در دوره های نه چندان قدیم، در همین اوایل دهه 60 سروده هایی در همین زمینه ها وجود دارد. به نظر می رسد که رفته رفته این مورد غفلت قرار گرفته، حالا به هر دلیل و قاعدتاً تعمدی در کار نیست. غفلت شده و احساس شده است که فعلاً برای این سنین آموزش چنین مفاهیمی زود است. در حالیکه به هیچ عنوان اینطور نیست و می توان با حفظ ظرافت داستانی و طبع کودکانه، کودک را به سمت این مفاهیم سوق داد و می شود همچنان آن سنت قدیمی را زنده نگه داشت.

ایجاد گرایش به خیر باید در سنین کودکی صورت بگیرد

بصیرت: ادبیات داستانی غرب تا چه اندازه می تواند در آموزش فلسفه به کودکان مورد استفاده قرار گیرد و یا اصلا قابل استفاده است؟

برای پاسخ به این پرسش شما بسیار لازم می دانم به این نکته مهم اشاره کنم که در دوره معاصر ما مواجه با یک مکتب فلسفی به نام مکتب اصالت وجود (اگزیستانسیالیسم) هستیم. اصل بنیادین این مکتب رهایی از استدلال های عقلی هست. در این مکتب اصرار بر این هست که اندیشه های فلسفی اصولاً به لحاظ روشی غلط است و بر اساس پایه های استدلالی بنا شده است. و تعالیم خود را از طریق داستان منتقل می کنند. برای مثال ما وقتی نام بزرگان این مکتب را می بریم تعجب می کنند که ما داریم اینها را به عنوان بزرگان فیلسوف یاد می کنیم، مثلاً شخصی به نام داستایوفسکی امروز در جامعه ما به عنوان یک رمان نویس معروف است نه یک فیلسوف، اما داستایوفسکی یک فیلسوف بسیار معروف در این مکتب است. چرا امثال داستایوفسکی به رمان نویسی روی آوردند؟ به جهت اینکه اصولاً مکتب فلسفی آنها مبتنی بر این است که انتقال مفاهیم فلسفی فقط باید بر اساس داستان و رمان باشد. آنوقت اشتباهی که در جامعه ما رخ داده این است که چون خیال می کنیم مباحث فلسفی در لایه های داستانی ورود نمی کند، کتاب های رمان خارجی را به راحتی ترجمه می کنیم و در اختیار کودکان و نوجوان هایمان قرار می دهیم، غافل از اینکه این متن رمان یا این متن داستان حاوی عمیق ترین پیام های مکتب اصالت وجود است. چطور ممکن است یک کودکی رمان را بخواند و و معتقد بر پلوراریسمی که در آن نوشته و اصراری که بر آن شده نشود و پیام تکثرگرایی را در آنجا دریافت نکند و به آن گرایش پیدا نکند. باز من تأکید می کنم سن کودک پیش از اینکه سن تعلیم و تعلم باشد، سن گرایش یابی است و داستان های فلسفی به شدت در ایجاد زمینه های گرایشی برای کودک تأثیر می گذارند. من با این مقدمه خواستم این نکته را عرض کنم که ما هیچ گونه اشتراکی با شیوه های داستان نویسی موجود در غرب نداریم. به دو جهت یکی از جهت محتوا و یکی از جهت شیوه. ما محتوای پیام های فلسفی غرب را آکنده از انحرافات ایدئولوژیک می دانیم. اینکه امروزه درباره عقاید اسلامی یا فلسفه اسلامی واژه ایدئولوژی را به کار می برند به این معنا نیست که نیروی رقیب ما فارغ از ایدئولوژی هست. اساساً هیچ کس فارغ از ایدئولوژی نیست. هر کسی تلاش می کند ایده خودش را به شکلی به مخاطب خودش تحمیل کند و داستان های غربی پر هستند از مفاهیم انحرافی مانند کثرت گرایی و نسبیت. اینها فراوان در کتاب های داستانی فلسفی که من بارها آنها را خواندم وجود دارد، لذا قرابت معنایی و محتوایی به هیچ عنوان وجود ندارد. قرابت در شیوه هم وجود ندارد.

شیوه انتقال پیام، باید شیوه استدلالی باشد، لکن نه به معنای استدلال هایی که در کتاب های فلسفی است، یک سطح از استدلال نویسی که کودک هم در زندگی روزمره خودش با آن دارد زندگی می کند. همان چون و چراهایی که کودکان در زندگی با مادران مخاطبه می کنند و هر روز می شنوند و می گویند. لکن می تواند در یک سطح ظریف تر و ساده تر و بسیط تر عرضه شود. با کمال تأسف عرض می کنم بزرگان فیلسوف ما برای جامعه جوان و نوجوان غریب هستند. نام های اینها هم غریب هستند و با نامشان هم آشنا نیستند. خیلی مناسب هست که متصدیان مباحث فلسفی هرکدامشان متکفل یک فیلسوف معروف دنیای اسلام شوند و در یک داستانک و یا در یک پیامک های لطیف و ظریف این فیلسوفان را به جامعه کودک و نوجوان معرفی کنند. شبیه آنچه استاد شهید مطهری در کتاب داستان راستان انجام داد. البته این شیوه شیوه ای برای انتقال پیام های دینی بود، شبیه آن را ما می توانیم برای انتقال پیام های فلسفی یا برای معرفی اندیشه های فلسفی یک فیلسوف به کار ببریم و این غربت فیلسوفان خودمان را از این محیط بزداییم.

بصیرت: در پایان بفرمایید چه اقداماتی لازم است برای همکاری بین نویسندگان ادبیات داستانی و کتاب های درسی صورت بگیرد؟

اینجا چون سخن از یک ارتباط میان دو گروه و دو نهاد شده، لذا دو وظیفه برای هر کدام از این دو طرف قابل تصور هست. به اعتقاد من طبق فرمایش رهبر معظم انقلاب برای گروه نویسندگان، کسانی که صاحب قلم هستند و می توانند قلم خودشان را در این راستا به کار بگیرند، امروز روز حرکت های جهادی هست. امروز نباید منتظر دعوت از سوی یک نهادی بود. هر کسی که قلمی را می تواند بر روی کاغذی بلغزاند و بتواند ترنم حکمتی را بر روی یک متنی ایجاد کند، به اعتقاد من باید این کار را حتما انجام دهد. لکن از سوی متصدی جایگاه آموزشی و پرورشی قاعدتاً ابتدا باید مسئله ای به نام انگیزه تامین شود. اینکه آیا با وجود محتواهای موجودی که غالباً از غرب به یادگار مانده، نیازی هست به اینکه از نگارندگان فلسفی دوران خودمان و نگارندگان فلسفی سنت خودمان چنین درخواستی داشته باشیم، که بیایند و متونی را مبتنی بر اندیشه های فلسفی اسلامی برای ما به نگارش دربیاورند؟ و از این طریق محتواهای عمیق فلسفی ابن سینا را یا محتوی عمیق نظریه حرکت جوهری صدرا در غالب یک داستان زیبا به محیط آموزشی و پرورشی دانش آموزان منتقل کنیم؟

این نیازمند این هست که یک انگیزه وجود داشته باشد و فرد به این درک رسیده باشد که واقعاً یک خلائی وجود دارد. تا چنین درکی اتفاق نیفتد نمی توان توقعی هیچ حرکتی داشت. حال زمانی که این دو حرکت اتفاق بیفتد قطعاً جامعه در وضعیت بهتری قرار می گیرد. چون غنای جامعه از دوران کودکی است. اگر ما کودکان بهتری را تربیت کنیم و در اختیار اسنادی مثل اسناد توسعه پایدار و امثال اینها قرار ندهیم مسلماً آینده ما هم آینده روشنی خواهد بود.

نظر دهید !!!

نظر شما برای “ایجاد گرایش به خیر باید در سنین کودکی صورت گیرد!”